۱۳۸۸ اسفند ۳, دوشنبه

لازانيا با دست‌های جوهری





مدتی ست دستم با واژه‌ها سر نا سازگاری داره
آخر سال هم هست و پايان‌ها شروع شده
شايد يه فرصتی باشه واسه مرور خودم
يه سری نوشته‌ی قديمی دارم
اونا رو با دلم تكرار می‌كنم
شايد يه چيزايی از نوشتن يادم بياد
نمی‌دونم
اين نوشته‌ها مال سي و يك ماه پيشه
عنوان‌ش هم لازانيا با دست جوهريه
شايد ادامه دادم و سر و سامون دادم
شايد ...



ياسر

چيزی نمانده به آخر سال هشتاد و هشت


۱۳۸۸ شهریور ۲۱, شنبه

باور كن قرار بر اين نبود

* به جاي تصوير




يادت نيست؟

گويي قرار بود بعد شبي شيرين و خابي كه قول آرامش داده بودي،

فقط فاژ

فقط خميازه اي كه نه آواز بود و نه فرياد از درد

فقط نمايي كوچك از شكر ِ تنها شب ِ مهربان

اما روزهايي بلند تر از قد ِ سايه ي ِ سرو ِ نزديك ِ غروب

شب هايي به كوتاهي ِ دست من براي چيدن سيب

آري!

ايامي بس سنگين است كه دهانم را گور يافته اي

صداي چنگ زدن بيل بر خاك خيس

و لحظه لحظه پيكري كه از دهان دفن مي شود

به جرم اين كه خميازه ام در طرح فرياد بود



ياسر

تنها ده روز تا بر تخت نشستن پادشاه فصل ها

۱۳۸۸ مرداد ۲۴, شنبه

اميدواري، مرز كشور ِ خسته ام


* به جاي عكس



نه چون آرش

كه حتا " آ " ي ِ بي كلاه آرش نيز نمي شوم

اما خودكارم را تا آخرين مرزهاي اميدم نشانه مي روم

بر تنه ي درختي آن سوي ِ نااميدي هم اگر نيز ننشيند

دست كم شرمنده ي چشمان در خاك نهفته ي دوستم نمي شوم

و اين گونه در بي تابي، يخ نمي زنم




ياسر

يك صد و چهل و هشتمين روز سال

۱۳۸۸ اردیبهشت ۳۱, پنجشنبه

تفاوت آدم و نيوتن






آدم گاز زد و

نيوتن انديشيد


كاشكي آدم نيوتن بود

آنگاه ما

قانون جاذبه ي بهشت داشتيم





ياسر

آخرين دقايق دومين ماه اولين فصل سال

۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۵, جمعه

نمي شود ، پايان كه






پشت دوشنبه ها

پنهان كه

قطره هاي چكيده پس عينك

نهان كه

روي دوشم سنگيني اين بودن

پالان كه

ابر ِ سقف اتاقم دلتنگ نشده

باران كه

جاده ها سفر نديده

دالان كه

با وجود طعم سيب سبز، مرگ

آسان كه

مي شود،

ب مثل باور و

ك مثل كوچ مي شود




ياسر

شش روز به پايان دومين ماه سال

كه مرا مي خواني

گنجفه با میم... یک شب از مرگ خواستم... اسم کوچکت را بگو... تا با جان صدایت کنم... میم اسم کوچک مرگ... شمارش معکوس تا میم... تا معنی ِ میم ِ مقامر ... تا ...

گنجه ي دل نوشته ها