دوشنبه ۲۲ فوریهٔ ۲۰۱۰

لازانيا با دست‌های جوهری / سوم




وان: یکی می گفت مواظب باش! می دونس که من بهش می خندم. مواظبِ چی؟ مواظب آب که شاید خفه م کنه؟ مراقب چشمام که باز جایی رو گاز نگیره؟ چرا می ترسه از این که به قول خودش تو دام بیفتم؟

تو: خطر. خطیر. خاطره. از خطر تا خاطره. بی خطر نه خاطره ای هست و نه حادثه ای. آره، می تونی اون قد آسه بری و گاهی آسه بیای برسی یا گاهی هم، اون قد آسه بیای که نرسی، ولی خوشحال باشی که گربه ی ِ گاو مسلک شاخت نزده

ثری: اون بر بوم رو می دونم. ولی می دونی؟ حالم از کلمه ی تعادل به هم می خوره. آره هس اما ... تا حالا همه روش ِ مزخرف زندگی شون رو به اسم تعادل تو کونم کردن. مثل من باش یعنی متعادلی! هه

فور: کی می گه خطرناکه؟ آخه، پاهاش اون قد پهن و گندس که رو جدول راه رفتن واسش بند بازیه! این لبه واسه من اتوبان ِ سه بانده س. هنو کجای کاری؟ من و ميم شونه به شونه رو همون جدول راه می ریم!!! ههه

فایو: بر فرض که: ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد! و به قول خودش که تو گوشم ور می زنه: در دام مانده باشد، صیاد رفته باشد! پس اینم از من بشنو: عشق کز اول چرا خونی بود تا گریزد هر که بیرونی بود

پنج: طلایی شده! نمی دونم هنوز دستام به موهاش می یاد؟ دستام، شونه ی چوبی، یک دستم بوی جوهر بيك و یکی بوی سیگار. کدوم شون سنجاق ِ موهای طلایی ت می شه؟



ياسر


كه مرا مي خواني

گنجفه با میم... یک شب از مرگ خواستم... اسم کوچکت را بگو... تا با جان صدایت کنم... میم اسم کوچک مرگ... شمارش معکوس تا میم... تا معنی ِ میم ِ مقامر ... تا ...

گنجه ي دل نوشته ها