۱۳۸۷ اسفند ۱۴, چهارشنبه

دل من سیاهه؟ لینچ کن!







شب بود، دلم راندیدی؟

تاریکم، دانستنش نیز نور نمی شود؟

اگر سنگ است، تیزی ات را صیقل بده!

دل من دیگر دل نمی شود!





یاسر


نیمه شب چهاردهمین روز آخرین ماه آخرین فصل سال

۱۳۸۷ اسفند ۱۳, سه‌شنبه

نهان مکن، پنهانم نشو






ضمیر کثیف ِ من

ضمیر عاشقانه ی ِ تو

ضمیر دور و پردود ِ او

ضمیر ریاکار و پر نیش ِ ما

ضمیر خیانت آمیز ِ شما

ضمیر بی ضمیر ِ آنها

از ضمیرها رنجیده ام

از هر نهانی

تصادم تن و روح می خاهم

که هیچ ضمیری نماند





یاسر


سه روز به پایان دومین هفته ی آخرین ماه سال

نه سیگار می کشی، نه دست








می گفت تو ریه هات داغونه، نکش این کوفتی رو!

نمی دونه

مشکل من این مداد سفید نیست

من حتا وقتی ناز می کشم، می سوزه

نقاشی هم

بار

و لحافی که سقف ِ روزهای ِ روشن می شه






یاسر


هفده روز تا پایان سال

نامه ی مدام فدایت شوم زیر بالش ِ همیشه نمناک






همین

فقط دیدم آرام نفس می کشی،

گفتم بیدارت کنم تا یادت هم بیدار شود

سهمیه ی بارش امروزت به هیچ باغچه ای نرسید

باور کن نگرانت شدم

من همیشه نگران آرامش و لحظه ای لبخند تو ام

تا باز از درد بیهوش شوی، بهتر است بروم

بوس بوس!!






یاسر



سیزدهمین روز آخرین ماه سال

۱۳۸۷ اسفند ۱۲, دوشنبه

زوزه های گرگ هنوزززز





هان هنوز

به قامت یک هنوز ِ قدبلند و خسته مقابلم می ایستی

هنوز

نیزه می شوی با این هنوزهایی که

وقت فرو می روند جوانند و

گاه بیرون کشیدن با سوزشی نرم،

چکه چکه پیر می شوند

قطره های درد بیرون می پاشد

سرخی ِ مدام ِ من!

چه قدر برای جهیدنت دلم تنگ شده

آخی

میان تاریکی روز

دامنه ی کوهی سبز

تمام هنوزها از جانم می پرند

نترس!

خون نیست، زنگارهای تیغ کهنه است





یاسر

هجده روز تا پایان آخرین ماه آخرین فصل سال

كه مرا مي خواني

گنجفه با میم... یک شب از مرگ خواستم... اسم کوچکت را بگو... تا با جان صدایت کنم... میم اسم کوچک مرگ... شمارش معکوس تا میم... تا معنی ِ میم ِ مقامر ... تا ...

گنجه ي دل نوشته ها