۱۳۸۸ اسفند ۳, دوشنبه

لازانيا با دست‌های جوهری / چهارم




یک نقطه: خیلی چیزها رو می کِشن! بار یا همه چیز ِ این زمونه یا شاید طناب دار یه بی گناه! یا به یادِ یوسف، شاعرترین دوست من: سیگار ِ بی تقلب و ناز ِ پری رخان این هر دو در کشاش دوران کشیدنی است

دو نقطه: دستمو به دیوار، خستگی هام رو کاغذ، نقش یه خاب بی تعبیر رو تن ِ تنهایی پارچه های ساده. وقتی دستمو رو کاهگل دیوار کشیدم، یه خورده شیشه اشک ِ قرمز دستمو در آورد. تا ساعدم یه خط صاف کشید. من از این بند رنگی چند تیکه لباس آویزون می کنم. با گیره هایی از عمیق ِ نفس

سه نقطه: "هه! یاسر، این بار بیام، می بینم فرش لوله کردی داری می کشی!" هی کمیل، کجایی ببینی که داریم می کشیم، گاهی من این مداد سفیدو و گاهی اون منو؟! من جایی ندارم ببرم ش اما اون لب به لبم می کنه از تکه های شکسته

چهار نقطه: گوشه خیابون افتاده بودم. فقط صداها رو می شنیدم. صدای آژیر اومد، خوشحال شدم. "هه! آمبولانس اومده" یکی پرتم کرد رو صندلی عقب یه ماشین. "هه! اینا نقش پلیس رو دارن و منم اون معتاد معروفه" هی مشت می زد تو سرم که: چی می کشی؟ منم به زور دهنمو باز کردم و یه صدا ازم زد بیرون که: ضــــ َــ َـجــــــر ضجر. مشت می زد: "چیه؟ مواد ِ جدیده؟"

پنج: گاهی که زورم کم می شه یا نمی تونم دیگه بکشم، منظورم همه چی رو، چشمام رو می بندم تا اون سگ های ِ تهِ چشمم، همین طوری خیس نپرن بیرون. من می مونم یه چاه که ته ش عکس ِ یه ميم می ریزه




ياسر

لازانيا با دست‌های جوهری / سوم




وان: یکی می گفت مواظب باش! می دونس که من بهش می خندم. مواظبِ چی؟ مواظب آب که شاید خفه م کنه؟ مراقب چشمام که باز جایی رو گاز نگیره؟ چرا می ترسه از این که به قول خودش تو دام بیفتم؟

تو: خطر. خطیر. خاطره. از خطر تا خاطره. بی خطر نه خاطره ای هست و نه حادثه ای. آره، می تونی اون قد آسه بری و گاهی آسه بیای برسی یا گاهی هم، اون قد آسه بیای که نرسی، ولی خوشحال باشی که گربه ی ِ گاو مسلک شاخت نزده

ثری: اون بر بوم رو می دونم. ولی می دونی؟ حالم از کلمه ی تعادل به هم می خوره. آره هس اما ... تا حالا همه روش ِ مزخرف زندگی شون رو به اسم تعادل تو کونم کردن. مثل من باش یعنی متعادلی! هه

فور: کی می گه خطرناکه؟ آخه، پاهاش اون قد پهن و گندس که رو جدول راه رفتن واسش بند بازیه! این لبه واسه من اتوبان ِ سه بانده س. هنو کجای کاری؟ من و ميم شونه به شونه رو همون جدول راه می ریم!!! ههه

فایو: بر فرض که: ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد! و به قول خودش که تو گوشم ور می زنه: در دام مانده باشد، صیاد رفته باشد! پس اینم از من بشنو: عشق کز اول چرا خونی بود تا گریزد هر که بیرونی بود

پنج: طلایی شده! نمی دونم هنوز دستام به موهاش می یاد؟ دستام، شونه ی چوبی، یک دستم بوی جوهر بيك و یکی بوی سیگار. کدوم شون سنجاق ِ موهای طلایی ت می شه؟



ياسر


لازانيا با دست‌های جوهری / دوم




همون عدد اول: چه هفته ی جالبی! دو تا از کارگردان های مورد علاقه م مردن. یک دقیقه سکوت واسه: میکل آنجلو آنتونیونی و اینگمار برگمن

بعد از یک چی بود؟ همون: یه نویسنده که بعضی وقتا از سر بی کاری کاراشو می خونم – من همیشه بی کارم – یه جمله داره که باعث شد وقت خوندنش مستقیم کتابو پرت کنم و یه پیاده روی 8 ساعته ی ِ بی وقفه رو شروع کنم. می گه: غم ِ همیشگی تجملی است که وسع ِ ما به آن نمی رسد

همونی که بعضی وقت ها موتور و مخ اون توری کار می کنن: مغزم به این دو حرف آلوده س، مثل قنات به آب. این بیل هر چه قدر بیش تر می کنه، به همه چیز نزدیک تر می شه. به دل که می رسی همه چیز شیرین تره، حتی دل ِ زمین. صدای بیل زدنش می یاد. خسته نباشی، جوون

چاه وار یا همون چهار ِ نحس: غم از دست دادن بدتره یا غم به دست آوردن؟ به نظر من غم به دست آوردن. آخه، این نوع غم نیشون می ده چه قد ضعیفی که نتونستی نه بگی. فقط چون واسش دویدی، پسش نمی دی، وگرنه تو دلت اشک می ریزی که: واسه این کوچولو من اون قده دویدم؟

واسه همینه که می گم یه دست هم داشته باشم کافیه! آخه، عدد هام با پنج تموم می شه: با تو غم فقط یه غین و میم نیس. منو با کلمه ها گول نزن! این اشک ها واسه قشنگی چشماته؟ من این زندگی ِ پر تجمل رو دوس دارم. می بینی چه قد ثروتمند یم؟

ياسر

لازانيا با دست‌های جوهری / اول




اول: یه سوزن اول داستان از دستم رها شد. تا آخر داستان تمام حواسم به این بود که سوزن تو تن کی می ره! آخه هر دو چیزی تن شون نبود و هوس کرده بودن رو زمین با هم بازی کنن

دوم: چیزی از خارش ذهن یا یه چیزی مثل خار که يه گوشه ی مخ گیر می کنه، شنیدین؟ گیر می کنه، یه تصویر گوشه ی چشم، یه تعبیر اون تهِ خاب، یا یه تردید همین گوشه کنار ِ ذهن

سوم: یکی گفت اینا که آبلوموف بازی نیس. ولی وقتی من هنوز یه جایی از ذهنم رو نگاه می کنم، توش فقط همین دنیای سگی و سنگی رو می بینم و با این طور زندگی بیش تر حال می کنم

چهار: حواس تون بیش تر به گوشه های ذهنتون باشه. مثل گدا می شینن اما متمول ترین ِ افکار اند

پنجم: آهای! پنج عدد نیست. یه نشونه س. 5 هم عدد نیست؛ اینم نشونه س. تو دایره ی ذهن من که گوشه نداره، پنج کجا بشینه؟


ياسر

لازانيا با دست‌های جوهری





مدتی ست دستم با واژه‌ها سر نا سازگاری داره
آخر سال هم هست و پايان‌ها شروع شده
شايد يه فرصتی باشه واسه مرور خودم
يه سری نوشته‌ی قديمی دارم
اونا رو با دلم تكرار می‌كنم
شايد يه چيزايی از نوشتن يادم بياد
نمی‌دونم
اين نوشته‌ها مال سي و يك ماه پيشه
عنوان‌ش هم لازانيا با دست جوهريه
شايد ادامه دادم و سر و سامون دادم
شايد ...



ياسر

چيزی نمانده به آخر سال هشتاد و هشت


كه مرا مي خواني

گنجفه با میم... یک شب از مرگ خواستم... اسم کوچکت را بگو... تا با جان صدایت کنم... میم اسم کوچک مرگ... شمارش معکوس تا میم... تا معنی ِ میم ِ مقامر ... تا ...

گنجه ي دل نوشته ها